X
تبلیغات
www.ghasedak.blogfa.com - روش تحقیق

 

 

 

                                                

 

 

 

چکیده:

 

 

دراین مطالعه به بررسی نگرش زنان متاهل نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی پرداخته شد وسعی شده به این سوال پاسخ داده شود که آیارابطه ای بین نگرش زنان نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی وپای بندی به مذهب،سرمایه ی فرهنگی وشاغل بودن وجود دارد؟

بدین منظورازروش پیمایش که یکی ازمهم ترین روش های مطرح درعلوم اجتماعی است وازتکنیک پرسشنامه جهت جمع آوری داده هاواطلاعات استفاده نموده وپرسشنامه دربین 120 نفراززنان متاهل در دومنطقه ی3و4 تهران که ازطریق نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده بودندتوزیع شد.

 

نتایج تحقیق نشان می دهدکه زنانی که دارای سرمایه ی فرهنگی زیادهستندنگرششان نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی منفی است وبه عبارتی آن هادارای نگرش مدرن هستند، علاوه براین افرادی که دارای اعتقادمذهبی زیاد هستند وهم چنین افرادشاغل نگرششان نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی کم(مدرن)است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

 

الگوهای جنسیتی سنتی برمبنای نقش هاووظایفی که برای زنان تعریف  می کنندازآنهاانتظارتی دارند
الگوهای سنتی وظایفی چون مراقبت ازفرزند،انجام کارهای خانه،و...راوظیفه زن می داندودرمقابل فعالیت های بیرون ازمنزل وتحصیل و...را مختص مرد می داندامادردهه اخیراین تعریفها دچارتغییرها یی شده وتحصیلات واشتغال زنان ازسویی باعث کسب ارزشهاونگرشهاوبرداشتهای جدیدواز سوی دیگر سبب دشواری درهماهنگ کردن نقشهای سنتی بانقش ها ی جدید شده است.به عبارت دیگرخارج شدن زنان از محیط بسته ی خانه وورودآنان به عرصه ی اجتماعی، سبب آگاه شدن زنان ازحقوق شان شده است. به همین دلیل نوعی تعازض ودوگانگی نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی راجامعه مشاهده می کنیم الگوهای جنسیتی سنتی،زن رابه عنوان جنس دوم در نظر می گیرندوبااین کاراوراازبسیاری ازحقوقش محروم می کندوعلاوه براین نادیده گرفتن توانایی های زنان عواقب زیادی رابرای جامعه درپی خواهدداشت . اعتمادبه نفس پایین زنان،فقروبی سوادی ، برقراری تعامل نامناسب ،تحمل اشکال مختلف خشونت، عدم امنیت جانبی،و...همه ازعواقب نگاه سنتی به زنان است.درصورتی که حضورزنان دراجتماع علاوه براینکه برای اقتصادجامعه سودمنداست می تواند تاثیرات مثبتی درروحیات وشخصیت زنان داشته باشد.دراین تحقیق سعی شده به سوالاتی چون :

چه رابطه اي بين نگرش زنان نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي وپايداري آن ها به مذهب وجوددارد؟

چه رابطه اي بين نگرش زنان نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي ووضيت اشتغال آنها وجوددارد؟

چه رابطه اي بين نگرش زنان نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي وسرمايه ي فرهنگي آنها وجوددارد؟

پاسخ داده شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       

 

طرح مسئله:

 

درسال هاي اخيرحضورگسترده زنان درعرصه هاي اجتماعي واقتصادي باعث شده كه آن

هانسبت به الگوهاوكليشه هاي جنسيتي سنتي ديدي متفاوت پيداكنندوحتي عده اي اززنان كليشه

هاي جنسيتي راظلمي تاريخي عليه زنان تلقي مي كنندوخواستاربرابرشدن حقوق زنان ومردان هستند. الگوهاي جنسيتي سنتي كه يادگاردوران عظيم مردسالاري است نوعي تبعيض جنسيتي راحاكم كرده است كه حتي دركوچك ترين مسائل نيز نمود مي يابد.))بازي هاي پرسروصداوشلوغ  مخصوص پسرهاست امابازي هاي دخترهادردرون خانه انجام مي شودوبايدبه دورازچشم ديگران باشد،تخصص هاي شغلي عالي درحرفه هاي دستي مثل تخصص هاي كارگران ورزيده يابسيار ورزيده به مردان اختصاص دارددر صورتي كه زنان معمولاً نيروي كاربي تخصص ياكارگران مدان العمرساده هستند))،)ميشل آندره،(1381) ص35) .

 

وجودتبعيض هاي جنسيتي باعث ناديده گرفتن بسياري از كارهاوفعاليت هاي زنان  چه درخانه وچه دربيرون از خانه مي شود.زن ازابتدادرتمام كارهاهم پاي مرد بود ، اماكسي كارهاي اورانمي ديد.« قبل ازشهرنشيني بسياري از زنان وظايف متعددي افزون برمراقبت ازبچه هاوكارهاي خانه انجام مي دادند،كاشتن گياهان درمزارع،مراقبت از گوسفندهاوبزهاوگاوهاوديگرحيوانات،تهيه ي نان،ذخيره سازي غذا،نظافت و....ازجمله كارهاي زنان بود.وظايف آنان اغلب باوظايف مردان به صورت نزديكي هماهنگ مي شدوخانواده يك واحدتوليدي يكپارچه راتشكيل  مي داد. باتوسعه ي مكان هاي كارجدااز خانه،امر توليد نيز از مصرف جدايي گرفت.مردان يعني توليدكنندگان براي كار به خارج ازخانه رفتندوخانه يعني قلمروزنان به محلي براي مصرف كالامبدل شدوخانم خانه به يك مصرف كننده تبديل شد به عنوان كسي كه كارنمي كند،بااينكه كاردرخانه به طور آشكاركاراست وبه اندازه ي اغلب كارهاي صنعتي خسته كننده ومستلزم دقت مي باشدولي فعاليت هاي توليدي زنان ازنظرهاپنهان گشت.»(صادقي،محمد،(1384)ص 6) .

 

الگوهاي جنسيتي سنتي،زن رابه عنوان جنس دوم در نظر مي گيردوبااين كاراوراازبسياري ازحقوقش محروم مي كند واين طرزتفكرحتي دردوره اي كه زنان هم  پاي مردان در فعاليت هاي اجتماعي،سياسي وفرهنگي حضوردارند مطرح مي شود.

 «به گزارش سازمان ملل،زنان درحدود50درصدازجمعيت جهان را تشكيل مي دهندو66درصدازكل ساعات كار(كاربامزدوکار بي مزد)راانجام مي دهند،باوجوداين،آنان فقط33درصداز   نيروي كارمزدبگيررادربرمي گيرندزيراكه مردان،غالب کارها ي بامزدرابه خوداختصاص مي دهندوزنان اقليتي ناچيزاز مسئولان بلندپايه ي سياسي رادرسطح ملي وبين المللي تشكيل مي دهند.علاوه براين باوجوداينكه آنهاحدودنیمی ازكار جهان راانجام مي دهندفقط 10درصداز كل درآمد جهاني رادريافت مي كنندوتنهاصاحب كمترازيك درصدازاملاک جهاني هستند.»(ميشل آندره،(1381) ،ص 31).

 

تبعيض جنسيتي تنهابه مسائل اقتصادي ومشاغل خلاصه نمي شودبلكه درعرصه هاي سياسي نيزنمود مي يابد.باتوجه به سرشماري سال85 حدودنیمی از جمعيت كشوررا زنان تشكيل  مي دهنددرحالي كه تعدادبسياركمي ازآن هادرمشاغل سياسي ومديريتي حضوردارند.به عنوان

 

2

مثال،تنها4/4درصداز كل نمايندگان مجلس در،دورهفتم رازنان تشكيل مي دادندوبا وجودرشد

2برابري تعدادكانديدهاي زن درشوراتعداد اعضاي زن شورا5/1درصدبوده است.«طبق برآوردهاي بانك جهاني 64 درصداز867میلیون بزرگسالی که بی سوادند،زن هستندواز113میلیون کودکزیر11سال که به مدرسه نمی روند،60درصد،دخترهستند.»( ماهنامه ی پیام زن،(1387)،ص53)          

 

برخوردهاي متفاوت پدرومادربادختروپسرهاازكليشه هاي تبعيض جنسي تاثيرگرفته است،«رسم براين است كه براي  دختر بچه هاعروسك،سرويس آشپزخانه،وسايل خانه وچرخ خياطي كوچك بخرنددرحالي كه پسربچه هابازي هاي خانه سازي،اسباب بازي هاي برقي ياماشينی (خودرو،هواپيما، قطارو...)مي خرند.

اين اسباب بازي هادرپسرها،استعدادهايي غيرازتوانايي هاي انجام كارهاي خانگي راپرورش مي دهددرصورتي كه دختران راازهمان آغازكودكي به اين باورمي رساندكه بايد كارهاي خانگي راانجام دهند».(میشل آندره،(1381)،ص32)

 

بايدتوجه داشت كه ناديده گرفتن توانايي هاي زنان، ،عواقب زيادي رابراي جامعه به همراه خواهدداشت. ناديده گرفتن زنان به معناي استفاده نكردن از نيروي انساني نيمي ازافرادجامعه است.

 

«صندوق توسعه ي ملل متحدباانتشار گزارش سرمايه گذاري براي زنان ودختران اعلام كرد،مشاركت نكردن زنان در زمينه ي اقتصادي مي تواند براي جامعه زيان هايي داشته باشد.براساس برآوردكميسيون اجتماعي واقتصادي سازمان ملل كشورهاي منطقه آسياواقيانوس آرام در نتيجه ي محدوديت هاي زنان براي دسترسي به امكانات اشتغال سالانه47 ميليارددلارمتضررمي شوند.»( ماهنامه ی پیام زن،(1387)،ص53)                  

 

تقسيمات جنسي پذيرفته شده درجامعه كه مبناي بي اهميت شمردن حضوريك گروه درفعاليت هاي اقتصادي مي شودو وابستگي مالي آن هارابسيارشديدمي كندوآموزش و فراگيري مهارت هاي كارآمد،براي همين گروه رادراولويت نيازهاو حقوق انساني آن ها به حساب نمي آورد.

قوانين مدون،عرف و سنت هايي كه به قابليت واطاعت محض يك جنس ازجنس ديگر درچارچوب ازدواج تاكيد مي كند،دربسياري ازموارد باعث مي شود،هراندازه هم كه مرد خلافكارباشد،زن چاره ای جز تابعيت ازاوودرموارد بسيارهمدستي باوي رانداشته باشد .

علوه بر این تبعيض ونابرابري وتحقيرزنان باعث تزلزل مقام ومنزلت انساني آن هامي شودومقدمات عقب ماندگي وعدم رشد و پويايي آن هارافراهم مي سازد،درمجموع مشاركت زنان را درعرصه هاي فردي،اجتماعي،خانوادگي وجهاني مخدوش مي كند.

به علاوه چنين نگرش نابرابرانه به زنان باعث مي شودآنان دربرابر توهين هابه روش هاي مختلف عكس العمل نشان دهند.دراين صورت تاثيرات مضرآن دروهله ي اول بر خانواده وتربيت فرزندان خودرا نشان مي دهدوآنگاه آسيب هاي جدي تري رابه جامعه  مي رساند.

ازاين گذشته مسائلي ازاين قبيل باعث ايجادبحران هويت،سرگرداني و سرگشتگي ونهايتاًآسيب هاي شخصيتي قربانيان خود مي شود كه اين نگرش قدرت تصميم گيري واتكا به نفس آن هارا تحت تاثير قرارمي دهد.

درسال هاي اخيردركشورماگزارش هايي از آسيب هاي اجتماعي زنان ودختران دررسانه هاي عمومي ارائه شده است كه حاكي ازافزايش روزافزون دختران فراري،بالارفتن تعدادزنان

 

معتاد،كاهش سن فحشا،افزايش بيش ازحدبي بندوباري جنسي،روابط نامشروع همه به دليل تبعيض هاي جنسيتي است.

درحقيقت تسلط تاريخي ومداوم اين وضعيت،چیزی جز عقب ماندگي زنان ،اعتماد به نفس پايين،فقروبي سوادي  ،برقراري تعامل نامناسب وضعيف ياديگران،قرار گرفتن در معرض تعصب وفشارهاي بيجاوتحمل اشكال مختلف خشونت و ناتواني براي مقابله باآن،ناديده گرفتن شخصيت انساني خود،عدم امنيت جاني،جسمي،رواني و...نداردونهايتاعده اي از آن هارابرای گريزازاين روابط معيوب به انواع مسیر هاي آسيب زاكشانده است.

بایدتوجه داشت که(( سرمايه گذاري  روي زنان ودختران تاثيري چندگانه بر بهره وري وكارايي ورشداقتصادي پايداردارد.زنان تحصيل كرده،امكانات اقتصادي بيشتري دارندوبه گونه اي كامل تر در زندگي اجتماعي شركت مي كنند.وقتي زنان فرصت هايي براي تحصيل،دسترسي به منابع و مكاني درگستره ي سياسي به دست آورندزندگي آنان نه فقط ازنظركيفيت بهبود مي يابدبلکه از نظراقتصادي نيزبهترمي شود)).( ماهنامه پيام زن، (1387 ) ص 53) .

 

دراين تحقيق سعي براين است كه به سوالاتي چون

 

چه رابطه اي بين نگرش زنان نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي وپايداري آنهابه مذهب وجوددارد؟

 

چه رابطه اي بين نگرش زنان نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي ووضيت اشتغال آنهاوجوددارد؟

 

چه رابطه اي بين نگرش زنان نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي وسرمايه ي فرهنگي آنهاوجوددارد ؟

 

پاسخ داده شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادبيات موضوع(ادبيات نظري (

 

نظريه كاركردي – ساختي: 

تالكوت پارسونزازجمله جامعه شناسان مكتب كاركردگرايي  است كه به تحليل موقيعت فعلي زنان درخانواده مي پردازد.«كاركردگراياني چون پارسونزتقسيم كار برمبناي جنس درخانواده رابه نام شايستگي بيولوژيك بيشترزنان براي مراقبت ازديگران،مادري كردن يابقاي نقش پر احساس راتوجيه مي كنندواين تلويحا ًبدان معناست كه زنان قدرت جسماني لازم براي بسياري ازكارهاراندارند . كاركردگرايان به طورخاص به كارخانه پرداخته اندزيرا  اين كاربخشي ازوظايف به شمارمي رفته است ودرنظراين جامعه شناسان تقسيم كارجنسي درخانواده متضمن خرسندي افرادووجودخانواده اي كاراوباثبات است.اين تقسيم كار به نفع هردوجنس وجامعه است.تقسيم كارجنسي درخانواده طبيعي وناگريز تلقي مي شود.» (گرت،استفاني،(1380)ص54)

 

پارسونزبراساس مكتب كاركردي–ساختي كه خود يكي از بزرگان آن است،ايفاي نقش هادرخانواده راموردتوجه قرارداده ووجودنقش هاي موجودپدري ومادري والگوهاي رفتاري همراه باآن راتبيين وتحليل مي كندوابقاءوثبات آن رالازمه ي عدم از هم گسيختگي كيان خانواده معرفي مي كندوتحول درآن راردمي كند.پارسونزباتوجه به الگوي نقش ها،دونقش متفاوت رادرخانواده مطرح مي كند،از نظر او مردنقش ابزاري وزن نقش بيانگردارد.نقش ابزاري بيشتر شامل حالات مردانه ونقش بيانگرشامل حالات زنانه است.به اعتقاداواين تقسيم نقش باعث حفظ وحدت خانوادگي مي شود،زيرانقش مرد،دادن پايگاه اجتماعي به خانواده از طريق شغل مردوحفظ امنيت وآسايش خانواده ازطريق درآمد شغلي اوست ونقش زن ايجادروابط عاطفي(بيانگر)دردرون خانواده حفظ روابط عاطفي ضروري براي اعضاي خانواده  كه ازمشكلات گوناگون جامعه رنج مي برنداست.(اعزازی، شهلا،(1380)،ص85)

 

درديدگاه پارسونز،پدر كه حامل نقش ابزاري است مسئول برقراري تماس باجهان وحوزه ي عمومي است وهمچنين وي تامين كننده نيازهاي اقتصادي خانواده است ومادرنيزكه حامل نقش بيانگراست مسئول تمام آن چيزهايي است كه جنبه عاطفي واحساسي دارند.ازاين روبراي حفظ كيان خانواده لازم است اين دونقش به خوبي ايفاشوندوخروج زن ازخانه وعهده دارشدن مسئوليت اقتصادي ازسوي وي و به طور كلي  اشتغال زنان ازنظر پارسونز مطرود است وموجب خلل در انسجام خانواده مي شودووچودنيازمندي هاي افرادخانواده وابستگي هاي آنان به هم راخدشه دار  مي كند.انتقادات بسياري برنظريات پارسونزواردشده است وبه ويژه ازسوي جامعه شناسان فمنيست،به شدت مورد نقادي قرارگرفته است.

آن چنان كه مارتين سگالن در كتاب جامعه شناسي تاريخي خانواده بيان مي كندكه اين الگو(الگوي پارسونز) تنها درمواردي نادربانحوه ي فعاليت خانوادگي شباهت   مي يابد. مدافعان حقوق زن به شدت ازآن انتقاد كرده  اندواخيراًتحليل هاي جامعه شناسي مبتني برمطالعه ي موردهاي مشخص،هماننداثرآندره ميشل به نام جامعه شناسي خانواده وازدواج اين الگورامتلاشي ساخته اند.( سگالن، ماتين،(1380)،ص67)

 

نظريه ي خانواده ي دموكراتيك:

آنتوني گيدنزدرزمينه ايجادبرابري زن ومردوپايه گذاري عدالت جنسي بين زنان ومردان جامعه

 

ازدريچه ي خانواده به مسئله مي نگردوباطرح مفهوم خانواده ي دموكراتيك سعي درتحليل وتبيين شكل گيري آتي اين نوع خانواده دارد. اگرچه گيدنزازاين امرنيزغافل نيست كه خانواده ي دموكراتيك شكل آتي خانواده است بااين حال تبيين وي از اين نوع خانواده ومقايسه اي كه وي مابين خانواده سنتي ودموكراتيك ونيزروابط اقتداري زنان ومردان انجام مي  دهد،بسيارشايان توجه است.گيدنزدربيان ويژگي هاي خانواده سنتي بيان مي كند كه خانواده سنتي اساساً يك واحداقتصادي وخويشاوندي است.پيوندهاي زناشويي مانند امروزدراين نوع خانواده مشخص ومتمايزنشده بودندوعشق يادرگيري عاطفي پايه ي اصلي ازدواج راآنگونه كه بعدها شد،تشكيل نمي داد.

ازدواج سنتي برپايه ي نابرابري زن ومردقرارداشت وشوهرقانوناً مالك زن بود،اززنان متاهل چنين انتظارمي رفت كه عفيف باشند.تااندازه اي به دليل اهميت اطمينان از منشاپدري كودكان،به مردان آزادي جنسي بيشتري داده شده بود.گيدنز بيان مي كند كه تلاش براي بازگرداندن خانواده ي سنتي امري خالي از فايده است. درزمينه ازدواج،خانواده و مراقبت از كودكان همه چيزرضايت بخش نيست امامسئله اين است كه چه استراتژي هاي موثر سياسي مي تواند آنهارابهبودبخشدوما بايد براي رسيدن به حالت مطلوب ازخانواده تلاش كنيم.نخست و اساسي ترازهمه بايدازاصل برابري بين زن ومردآغازكنيم كه عقب نشيني ازآن به هيچ روممكن نيست.درباره ي خانواده ي امروزتنهاازيك امرمي توان سخن گفت وآن دموكراسي است. خانواده درحال دموكراتيزه شدن است به همان شيوه اي كه فرايندهاي دموكراسي عمومي دنبال مي شود.دموكراتيزه كردن درزمينه ي خانواده به مفهوم برابري،احترام متقابل،استقلال،تصميم گيري ازطريق برقراري ارتباط و آزادي ازخشونت است.ازنظرگيدنز ويژگي هاي يك  خانواده دموكراتيك عبارتنداز: برابري عاطفي وجنسي،حقوق و مسئوليتهاي متقابل درروابط،انجام وظايف مشترك پدرو مادري،قراردادهاي مادام العمرميان والدين وفرزندان شان،اقتدارتوافق شده نسبت به كودكان،تعهدكودكان نسبت به پدرومادر.(گيدنز،آنتوني،(1370)،ص89)

 

نظريه هاي جنسيت:

كليشه هاي جنسيتي:

يك كليشه ياباورقالبي طبق تعريف اشمورودلبوكامجموعه ي سازمان يافته اي ازباورهادرباره ويژگيهاونگرش هاي  گروهي ازافراداست.«كليشه هاياتصورات قالبي مجموعه ي سازمان يافته اي از باورهادرباره ي همه ي خصوصيات اعضاي گروهي خاص است.پس يك كليشه ياتصور قالبي جنسيتي به معني مجموعه باورهايي است درباره اينكه زن يامرد بودن به چه معناست.كليشه هاياتصورات قالبي جنسيتي دربرگيرنده اطلاعات درباره ظاهرجسماني،نگرش ها ،علايق ، صفات رواني،روابط اجتماعي ونوع شغل است.» (في وش، رابین گولومبوک،سوزان،(1387)،ص 26).

صرف شناخت اينكه يك فردزن است اين معني ضمني رادارد كه آن فردخصوصيات جسماني خاص( صداي آرام وظريف وزيبا) وصفات رواني خاص(مهرورز،وابسته،ضعيف عاطفي)خواهد داشت وبه فعاليت هاي خاص(مراقبت از كودك،آشپزي ، باغباني )خواهد پرداخت.

جامع ترين شرح فمنيستي ازكليشه سازي را،برورمن وهمكارانش ارائه داده اند كه كارآنان دركنگره آمريكا هم مطرح شده است.آن هابه اين نتيجه مي رسند كه تفكر كليشه اي درباره خصوصيات شخصيتي نقش جنس بسياررايج است.خصوصيات مطلوب كه به احتمال زيادمختص مردان قلمدادمي شودوارزش  مي يابدباخود مجموعه اي صلاحيت را براي آنان به همراه مي آورد،حال آنكه خصوصيات زنان مجموعه اي بيانگر صميميت را. اين كليشه ها را در

 

محيط مدرسه،محيط شغلي،ادبيات كودكان وسبك هاي زباني مي توان يافت.(هام،مگي،(1382)،ص 431).

 

از سوي ديگرمفهوم كليشه هاي جنسيتي اشاره براستمرارو تداوم وتكرارآن داردبه گونه اي كه باتكرار يك مفهوم ويايك نوع خصوصيت جسماني،رواني ويااجتماعي تصورثابت ولايتغيروحقيقي بودن آن نزدافراد،درست مي شود.ازاين لحاظ کلیشه هاعبارتنداز:« كليه ي نقش ها،رفتارهاوتفکر هایی كه به صورت مكررانتظارمي روديك جنس درجامعه آن هاراايفاكندوياآن چنان بينديشد.تعداد كليشه ها در هر جامعه بسيار محدود است.» (شهشهاني،سهيلا، (1380)، ص 34)

كليشه هاي جنسيتي هم درفرهنگ وسيع ترو هم دركنش متقابل اجتماعي روزمره مافراگيرند.ازابتداي زندگي ، كودكان باكليشه هاي جنسيتي بمباران مي شوند.اين اطلاعات دركتاب هاوتلويزيون فراگيروجاري است وازطريق انتظارات وابسته به جنس والدين،بزرگسالان ديگروكودكان ديگر، به كودكان منتقل مي شود.از آغاز دوتاسه سالگي ،كودكان درباره كليشه هاي جنسيتي فرهنگي خيلي چيزها مي دانند واين دانش بردرك آن ها ازجنسيت درسراسرزندگيشان اثر مي گذارد.مطمئناً تمامي موارد فوق بدان معني نيست كه كليشه هاالزاماً منعكس كننده واقعيت اند.بلكه آن ها معرف باورهاي مشترك درباره چگونگي افرادخاص هستند .همه مي دانيم درستي يانادرستي اين باوركه زنان موجوداتي نرم،ظريف ومهربانندكه روزها وقت خودرا صرف نگهداري از كودكان و گل ها مي كنند مفهوم فرهنگي چيزي است كه زنانه تلقي مي شود(في وش ،گولومبرگ،سوزان،(1387)، ،ص27).

همه به يك ميزان كليشه ها يا تصورات قالبي را باور ندارند.درباره ي باورهاي افرادوشدت آن ها تفاوت هاي فردي بسياري وجود دارد.به طور كلي ،مردان در مقايسه بازنان نظرهاي قالبي بيشتري درباره ي جنسيت دارند. افرادي كه تحصيلات رسمي بيشتري دارند در مقايسه باكساني كه از  تحصيلات رسمي  كم تري برخوردارند، آراي كليشه اي كمتري دارند. افزون بر آن كليشه هاي جنسيتي فقط يكي از ابعاد شناخت ما از ديگران است . كليشه ها و قالب هاي نژادي قومي واقتصادي نيز نقش هاي مهمي ايفا مي كنند ودر تركيب با كليشه هاي جنسيتي غالباً الگوهاي پيچيده اي از باورها درباره رفتار ها و صفات به وجود مي آورند. ( في وش گولومبرگ،سوزان،(1387)،ص 28).

بنابر تحقيقات انجام گرفته ميان اعضاي يك فرهنگ در مورد شاخصه ها و معرف هاي كليشه اي زنان ومردان اتفاق نظر زيادي وجود دارد .با اين وصف كه تفاوت هايي در برخي فرهنگ ها وجود دارد ، درعين حال دربين فرهنگ هاي گوناگون درباره صفاتي كه زنانه تلقي مي شود، شباهت اعجاب انگيزي وجوددارد. 

كليشه ها يا تصورات قالبي  خبر از تفاوت هاي زيادي بين زن ومرد مي دهند، ولي غالباً اين كليشه ها هيچ گونه اساسي در رفتار واقعي ندارند. كليشه هاي القا شده از سوي فرهنگ خصوصياتي هستند كه از نظرگاه اجتماعي براي مردان و زنان مطلوب به حساب مي آيند. افرادي كه از كليشه ها يا تصورات قالبي انحراف زيادي دارند به نظر منفي     مي آيند. كليشه هاي  جنسيتي از طريق يادگيري اجتماعي و فرآيند انتقال آنان از بزرگسالان به كودكان تداوم مي يابد و بسته به درجه باور بزرگسالان و گروه هاي همالان به اين نوع كليشه ها، كودكان نيز در باورشان به كليشه ها و الگوهاي رفتاري جنسيتي تفاوت مي پذيرند. كه معمولاً خانواده هاي داراي ارزشهاي سنتي تر  در القاء كليشه ها به خردسالان و كودكان بيشتر تلاش دارند و تخطي و انحراف از كليشه ها را به شدت بيشتري رد مي كنند. وضعيت مادر نيز به نوبه خود بر حسب سطح اشتغال، سطح سواد و طبقه اجتماعي بر درجه باور به كليشه هاي جنسيتي و باورهاي

قالبي تاثير گذار است. بديهي است كه در خانواده اي كه  باور به كليشه هاي جنسيتي قوي است

وضعيت رفتاري زنان نيز متفاوت از خانواده اي است كه كمتر به باورهاي قالبي اهميت مي دهد. يك جنبه از رشد كه به وضوح متاثر از اشتغال مادر است ، تصورات قالبي نقش جنسيتي است . كودكان مدرسه اي مادران شاغل ، به ويژه دخترها، در مقايسه با كودكان مادران غير شاغل در مورد زنان و مردان آراي سنتي كمتري دارند. (في وش گولومبرگ،( 1387)،ص 163).

 

نقش دوگانه زن:

يكي از مسائلي كه همواره از سوي فمنيست ها مطرح شده است نقش هاي دوگانه زنان است. زنان طي زندگي روزانه خود نقش هاي دوگانه و متضادي را ايفا مي كنند وملزم به برآورد الزامات ناشي از اين نقش هاي گاهاً متضاد هستند.

از نظر زن ، مرد داراي نقش دوگانه نيست؛ زيرا سرنوشت او كه ناشي از ساختمان بدني وجسمي اوست از نظر يك فرد انساني واز نظر مرد بودن متضاد نيست ، ولي  زن براي آنكه نقش زن بودن را ايفا كند بايد هم شخصيت مستقل خود را به عنوان يك انسان حفظ كند وهم ،چون همسر ومادر است بايد تسليم شخصيت مرد باشد؛ براي زني كه به كار بيرون از منزل مي پردازد ؛ اين دوگانگي و تطبيق با شرايط موجود بيشتر ومشكل تر است. مطالعه اي كه بر روي زندگي عده اي از دختران صورت گرفت نشان مي دهد  كه ميان دو نقشي كه در آن واحد به دختران محول شده است تعارض آشكاري وجود دارد.نقش نخستين كه زنانه است ، زنان را ناگزير مي سازدكه حساس تر وملايم تر از مردان باشند وستيزه گري وسلطه جويي كمتري از خود نشان دهند وبه امر خانه علاقمند باشند.در نقش دوم ، از زن صفات وشيوه ي رفتاري توقع مي شود كه شبيه صفات وشيوه ي رفتار مردان است. بسياري از دختران مورد مطالعه از ايفاي دو نقش در يك زمان وتطابق خود با آن در رنج بودند. ( حسينا،احمد، (1380)، ، ص 262).

 

آندره ميشل درباره تنوع وتعدد وظايف زن در جوامع مختلف بيان مي كند كه مطالعات نشان داده است حتي اگر زن خارج از خانه كار كند ، سنگين ترين وظايف مربوط به كار منزل  را بردوش دارد وشوهرش در كار منزل براساس برابري به او ياري  نمي دهد. تعدد وظايف تنها مسئله ي زن امروز نيست .بلكه تنوع وگاه تعارض آنان پديده خاص عصر ما از ديدگاه زنان شاغل است. «مادر بودن » يعني بعد عاطفي رفتار را قوي تر ساختن ، با «كار فرما » ويا رئيس بودن كه مستلزم اعمال قدرت در يك مديريت كارا است ودر عين حال «همسر بودن » وبا آن انجام وظايف گوناگون خانه ، ساده نمي نماياند.وبالاتر از اين بايد حامل ارزش هاي زيباشناسي كه در تمامي قرون به زن منتيب  گرديده است ، باشد. اين تناقض در طبعت جامعه ي امروزي  است وزن با تسخير فضاهاي اجتماعي خواه ناخواه  بارهاي سنتي را نيز بردوش كشيده است  وهر روز مسئوليتي تازه بر وظايف قديم وي افزوده مي شود . به معناي ديگر حركت زن به بيرون از خانه كه از ديد وي تسخير فضاي تازه اجتماعي بود با جابه جايي وظايف كه مستلزم بازگشت مرد به خانه يعني انجام بعضي از تكاليف خانگي توسط مرد است ، همرام نگرديده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادبيات پژوهشي :

 

پایان نامه ی محمد صادقی ،تاثير باورهاي جنسيتي بر ايفاي نقش هاي خانگي زنان (مطالعه موردي زنان متاهل در دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه سنندج)پايان نامه كارشناسي ارشد مطالعات زنان در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه ،1384

نتيجه ي تحقيق: بر اساس اين تحقيق به غير از متغيير مستقل ميزان اعتقاد زنان به كليشه هاي مربوط به فرودستي زنان به جاي آنكه متاثر از اعتقاد وباور آنان به كليشه ها باشد تحت تاثير تصور آنان از شوهرانشان است. زنان جامعه ي آماري براساس توقعات و انتظارات شوهرانشان دست به كنش مي زنند ودر واقع با ناديده انگاشتن خواسته ها وتمايلات فردي خود در ايفاي نقش ها رو به سوي منافع ديگري حمايت شده از سوي فرهنگ مردسالار دارند. در اين تحقيق وضعيت ايفاي نقش ها ووظايف خانگي زنان به طور كلي متاثر از تصور زن از اعتقاد شوهران به كليشه هاي جنسيتي است ورابطه ي معنا داري بين اعتقاد زنان به كليشه هاي جنسيتي و وضعيت ايفاي نقش ها و وظايف خانگي وجود ندارد.

 

پايان نامه مهدي دهقان، بررسي عوامل موثر بر آسيب ديدگي اجتماعي زنان ( مورد زندان مركزي استان يزد)- پايان نامه كارشناسي ارشد مطالعات زنان  تابستان 1385.

نتيجه ي تحقيق: افراد مورد بررسي به طور گسترده معتقد به وجود تبعيض آشكار و عميق  در خانواده ي خود دربين فرزندان دختر وپسر بوده اند. اين تبعيض دركليه ي ابعاد وجود داشت. تبعيض عاطفي ، بي مهري به فرزندان دختر ، تحقير وطرد آنان از مواردي بود كه تقريبا ً نيمي از زنان زندان از آن به تلخي ياد مي كردندو بي عدالتي در ارئه امكانات فردي به دو جنس ، بي اهميت شمردن تحصيلات وآموزش دختران حتي در ابتدايي ترين مرحله ، نگاه به آنان به عنوان كارگر خانگي ، اعمال نظر در كليه ي امور شخصي وغير شخصي ، تصميم گيري هاي قيم مآبانه براي حساس ترين مرحاه ي زندگي فرد يعني ازدواج ، ناديده گرفتن حق تفريح وسرگرمي  سالم ، در اين خانواده ها در مقايسه با  برادران پاسخگويان طبق يافته ها مواردي بود كه وجود نابرابري وعدم رعايت عدالت انساني را براي يك گروه خاص (حداقل در  نمونه مورد بررسي ) تاييد مي كرد.

 

پایان نامه ی شوکت الملوک عزیز زاده ،بررسي عوامل مرتبط با نگرش زنان  نسبت به انجام كار خانگي 0 مطالعه ي موردي در دو منطقه ي شهر تهران). )- پايان نامه كارشناسي ارشد مطالعات زنان   دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه،شوكت الملوك عزيز زاده،1386

نتیجه ی تحقیق :تناقضات زيادي در ساختار هاي ذهني – شناختي ( عادت واره ها) زنان نسبت به كار خانگي وجود دارد كه از طريق ساختارهاي عيني شده جامعه ي مردسالار ( مانند كليشه هاي قالبي جنسيتي ) در فرآيند جامعه پذيري زنان شكل گرفته است از عوامل مهم ايجاد اين تناقضات مي توان به خصوصيات جامعه در حال گذار اشاره نمود كه هنوز ساختارهاي گذشته زدوده نشده و ساختارهاي جديدي در حال شكل گيري است . اين تناقضات را مي توان در پاسخگويي به گويه هاي مختلف مشاهده كرد. به عنوان مثال بيش از نيمي از جامعه ي آماري كار خانگي را بهترين كار براي زنان مي دانند اما فقط تعداد معدودي ترجيح مي دهند كه

 

دخترشان در آينده خانه دار شود. زنان تحت تاثير كليشه هاي قالبي ذهني خود از يك طرف خانه داري را بهترين شغل براي زنان مي دانند واز طرفي توجه به عينيت اين موضوع در جامعه اين بهترين را براي دختران خود ترجيح نمي دهند.

 

 

فرضيه :

 

1- بين پايبندي مذهبي زن ونگرش او نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي رابطه وجود دارد.                                                                                                                                                     

 

هرچه پايبندي زن به مذهب بيشتر باشد نگرش او نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتی تر است.

رابطه ی بین این دو متغیر مستقیم است.

استدلال: با توجه به اينكه آموزه هاي ديني فرد را به تحمل سختي ها وداشتن صبر ترغيب مي كنند بنا براين فردي كه پايبندي اش به مذهب بيش تر است نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي متفاوت موجود در بين زنان كمتر عكس العمل نشان مي دهد.وبه عبارتي تفاوت موجود در بين زن ومرد را امري طبيعي مي داند.ماركس دراين باره مي گويد دينداري برجهان بيني فردي در زندگي انسان اثر مي گذارد ودر نتيجه موجب غلبه تفكر نيروهاي برخاسته از دينداري افراد طبيعي يا سنتي برنيروهاي طبيعي وعرفي (دنيوي) مي گردد. دين گرايي عموماً فرد را به تحمل پذيري در برابر سختي ها ي زندگي و افزايش اميد به آينده و وعده ي جبران سختي هاي زمان حال در آينده ترغيب مي كند.

 

2- بين سرمايه ي فرهنگي فرد ونگرش او نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي رابطه وجود دارد.

هرچه سرمايه ي فرهنگي فرد بيش تر باشد نگرش او نسبت به الگوهاي جنسيتي مدرن تر می شود.

رابطه بین سرمایه فرهنگی ونکرش به الگوهای سنتی معکوس است.

استدلال: بالا رفتن تحصیلات زن باعث می شود که ازطرفی آگاهی اونسبت به حقوق طبیعی اش افزایش پیدا کندواز سوی دیگر نسبت به الگوهای سنتی جامعه واکنش نشان دهدوتا حد امکان سعی می کندتا از الگوهای سنتی فاصله بگیرد.ازسوی دیگررسانه ها نیز همین کارکرد را ارائه می دهند یعنی زنان را با حقوقشان آشنا می کنند ودر بیشتر موارد با الگوییکه ازیک زن روشنفکر وفعال وموفق نشان می دهند سبب تضعیف کلیشه های سنتی در ذهن زنان می شوند.

علاوه بر موارد فوق زنان زمانی که از محیط بسته ی خانه خارج می شوند ودرفعالیت های اجتماعی شرکت می کنند به توانایی های مختلف خود پی می برند وبه این شناخت می رسند که علاوه بر نقش های سنتی(آشپزی ومراقبت از کودکان و..)می توانند فعالیتهای دیگری نیز انجام دهند.باتغییر نگرش مادر به تبع آن نگرش فرزندانی هم که اوتربیت می کند تغییر می کند.

 

3- بين شاغل بودن زن و ونگرش او نسبت به الگوهاي جنسيتي سنتي رابطه وجود دارد.

نگرش زنان شاغل نسبت به الگوهاي جنسيتي مدرن تر است.

رابطه ی معکوسی بین این دو متغییر وجوددارد.

استدلال:باورود زن به بازارکارالگوی((مرد نان آور، زن خانه دار)) به عنوان یکی ازاسطوره های جنسیتی شکسته می شودوزن به استقلال مالی دست پیدا می کند، 

استقلال مالی زن به او قدرت بیشتری می دهد واونیز می تواند نان آور خانه باشد ،علاوه بر این با شکسته شدن این کلیشه ی سنتی سایر کلیشه ها نیز کمرنگ تر می شوند.

 

 

 

 

تعریف نظری وعملیاتی

 

متغير وابسته: نگرش زنان متاهل نسبت به الگوهاي جنسيتي  سنتي

 

تعريف نظري: كليشه هاي جنسيتي ، كليشه ها وتصورات از پيش  گرفته درباره ي افراد، گره ها يا اشياء هستند. كليشه هاي جنسيتي عبارت است از كليه ي نقش ها ،رفتارها وتفكراتي كه به صورت مكرر انتظار مي رود  كه يك جنس در جامعه آن ها را ايفا كند ويا آن چنان بيانديشد. ( شهشهاني ، سهيلا، (1380)،ص62)

 

تعريف عملياتي: در اين پژوهش براي سنجش متغير وابسته مربوط به كليشه هاي جنسيتي از طيف ليكرت استفاده شدو11گویه  برای سنجش این متغیر اختصاص داده شد(6گویه ی مثبت و5گویه ی منفی) كه پاسخگو بايد موافقت خود را با هر كدام از گویه ها به صورت بسيار موافقم ،موافقم ، نظري ندارم ، مخالفم وبسيار مخالفم بيان  كند.. براي گويه ي منفي ، بسيار مخالفم امتياز 5 ، مخالفم 4، نظري ندارم 3 ، موافقم 2 وبسيار موافقم 1 در نظر گرفته شد وبراي  گويه ي مثبت  بسيار موافقم امتياز 5 ، موافقم 4، نظري ندارم 3، مخالفم 2وبسيار مخالفم 1 اختصاص داده شده است.در انتها از طرق جمع کردن امتیاز هایی که پاسخ دهنده گان به دست آورده بودند نگرش آنها سنجیده شد. طيف نگرش از 11 تا 55  است وبه سه دسته تقسيم شد.دسته ي اول  از 11 تا 25 نگرش فرد نسبت به الگوي جنسيتي سنتي  مدرن ، دسته ي  دوم كه از 26 تا 40 مي باشد نگرش بينابين ودسته ي سوم كه از 41 تا 55 مي باشد نگرش سنتي را نشان مي دهد.

 

55                         41  40                       26  25                        1

 

سنتي                                بينابين                               مدرن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متغيرمستقل: پايبندي به مذهب

 

تعريف نظري:تعريفي از دينداري عبارت است از مجموعه ي شناخت ها ، احساست، تمايلات نسبتاً پايدار نسبت به اعتقادات ، اخلاقيات ، احكام ديني كه در وضعيت عادي ، طبيعي ، اجتماعي و رواني در فرد وجود دارد ودر كنش هاي فرد ورابطه ي او با خداوند، همنوعان وخودش جهان آشكار مي گردد.به عبارت ديگر دينداري عبارت است از پذيرش تمام يا بخشي از عقايد، اخلاقيات واحكام ديني به نحوي كه شخص ديندار خود را ملزم به تبعيت و رعايت از اين مجموعه بداند.

تعريف عملياتي: در حال حاضر پس از تحقيقات بسيار ، پژوهشگران در تعريف عملياتي دينداري به وجوه مشتركي كه در بين تمام  اديان مي توان يافت توجه مي كنند ، اين عرصه ها ابعاد اصلي دينداري را تشكيل مي دهند وعبارتند از ابعاد اعتقادي، مناسكي، پيامدي، تجربي ودانش ديني. مگاك واستارك براي هريك از ابعاد فوق شاخص هايي را جهت سنجش واندازه گيري تعيين كرده اند ودربعد اعتقادي اموري چون اعتقاد به خدا، پيامبر ومعجزات، دربعد اعمال شاخص هايي چون شركت در عبادات وانجام اعمال مذهبي ، در بعد دانش ديني شاخص هايي چون آشنايي با متون ديني وآيات خدا وتارخ اديان ، در بعد تجربي احساس حضور در مقابل خدا وتوكل به او و در بعد پيامدي شاخص هايي چون عفو نسبت به خطاكاران ، پاداش و جزاي اعمال ورعايت هنجارهاي ديني در روابط اجتماعي درنظر گرفته مي شود.

دراين پژوهش براي بررسي پايبندي به مذهب 4 بعد اعتقادي ، مناسكي ، پيامدي وتجربي انتخاب شد و بعد اعتقادي ومناسكي هر كدام با دو سوال ، وبعد پيامدي وتجربي هر كدام با يك سوال سنجيده شدند وبراي هر سوال  سه گزينه  موافقم، نظري ندارم  ومخالفم اختصاص داده شد وبه موافقم امتياز 3 ، به نظري ندارم امتياز 2 وبه مخالفم امتياز 1 داده شده است و بر اساس پرسش از چند نفر از افرادي كه در اين زمينه اطلاعاتي داشتند  به شاخصها وزن داده شد.

 براي سنجش نهايي پايبندي به مذهب به بعد پيامدي وزن 4 ، به بعد مناسكي وزن 3 ، به بعد اعتقادي وزن 2 و بعد عاطفي وزن 1 داده شد ودر پايان از طريق ضرب كردن امتيازها در وزن ها وجمع نهايي حاصلضرب ها پايبندي به مذهب محاسبه شد.

 

طيف پاي بندي به  مذهب از 15 تا 45 مي باشد كه به دو دسته تقسيم مي شود.

از 15 تا 35 پاي بندي به مذهب  کم- متوسط واز 36 تا 45 پاي بندي به مذهب زياد را نشان مي دهد.

 

45                         36  35                                                    15 

 

زياد                                                              كم - متوسط

 

 

         

 

 

 

 

 

 

 

                        

 

 

 

                             شاخص             شاخص                           شاخص

                            نوع اول              نوع دوم                         نوع سوم

                       

                                                                -اعتقاد به خدا                    - جهان راآفریده ی خدایی دانا                      

                                                                                                        می دانم

                                 -بعداعتقادی                           

                                                              -اعتقادبه نبوت                      -اعتقاد به اینکه پیامبران برای                                                                                                                                                                                      

                                                                                    هدایت  مردم فرستاده شده اند

متغیر                                                                                 

 

پایبندی به مذهب

                         -بعد مناسکی         - -شرکت دراعمال                     -تاحدامکان دراعیاد وعزاداری

                                                              مذهبی                                   مذهبی شرکت می کنم

 

                                                            - انجام اعمال                           -من همیشه فرائض مذهبی را

                                                               مذهبی                                (نماز،روزه و..) انجام می دهم

                           

 

                      

                               -بعدپیامدی             - رعایت هنجارهای                    -اعتقاد مذهبی امری شخصی

                                               دینی در روابط اجتماعی             است ونباید درعرصه ی سیاست

                                                                                    نمود پیدا کند

 

 


                       

                              -بعدعاطفی              -احساس حضوردر                     -باورهای دینی درهنگام غم ها

                                                           مقابل خداوتوکل به او                 وسختی هابیشترین آسودگی را

                                                                                    به من می دهد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


متغير مستقل: سرمايه فرهنگي

تعريف نظري: سرمايه فرهنگي در حقيقت مجموعه اي از ثروتهاي نمادين است كه  از يك سو به معلومات كسب شده بر مي گردد كه به دو شكل رغبتهاي  پايدار ارگانيسم حالت دروني شده به خود مي گيرند (در فلان و بهمان زمينه دانش داشتن ، با فرهنگ بودن به زمان و نحوه تسلط داشتن ، جهات اجتماعي  و رمزگان آن را شناختن  و خود را در اين جهان آشنا ديدن و ... ) و از سوي ديگر به صورت موقعيتهاي مادي، سرمايه به حالت عينيت يافته ، ميراث فرهنگي به صورت اموال ( تابلوها، كتابها، واژه نامه ها ، ابزارها، ماشين ها و ...) جلوه مي كند و سرانجام سرمايه فرهنگي  مي تواند به حالت نهادينه شده در جامعه بصورت نمادين، مدارك تحصيلي،  موفقيت در مسابقات ورودي و ... كه به استعدادهاي فرد عينيت مي بخشد. جامعه يا بيشتر اوقات دولت كه اين بازشناسي را اعلام مي دارد آن را نهادينه مي كند و اغلب براي آن پايگاه قائل مي شود و جايگاه تعيين مي كند ( معلم، استاد، قاضي، كارمند دولت و...) ( شويره ، فونتن، 1385، ص 97)

در جايي ديگر بورديو بيان مي كند كه « سرمايه فرهنگي در بر گيرنده تمايلات پايدار فرد است كه در خلال اجتماعي شدن در فرد انباشته مي شود. » ( بورديو، 1384، 136)

همچنين مميز سرمايه فرهنگي را اصطلاحي در نظريه بورديو  مي داند بدين معنا كه در كاركرد اجتماعي مهارتها و صلاحيتها و دانش فرهنگي كسب شده دقيقاً شبيه كاركرد سرمايه اقتصادي است يعني سرمايه در اختيار افراد قرار مي دهد كه مي توان آن را جهت حفظ منافع اقتصادي و اجتماعي به كار گرفت. ( مميز، براويت، 1385، 318)

بنابراين آن قسم از سرمايه كه تحت شرايطي مي تواند به سرمايه ي اقتصادي تبديل شود سرمايه فرهنگي است.

تعريف عملياتي سرمايه فرهنگي : در اين پژوهش براي سنجش متغير سرمايه فرهنگي در مورد ميزان استفاده خانمها از  فرهنگسراها، ميزان آشنايي با كامپيوتر، ميزان آشنايي با هنرهاي مختلف ، ميزان استفاده از روزنامه و كتاب و ميزان تحصيلات مطرح شد . ميزان تحصيلات را به سه دسته ديپلم وكمتر ، فوق ديپلم ، ليسانس وبالاتر تقسيم كرديم.

در اين پژوهش براي سنجش متغير سرمايه ي فرهنگي 6 سوال در مورد ميزان استفاده خانم ها از فرهنگسراها ، ميزان آشنايي با كامپيوتر ، ميزان آشنايي با هنرهاي مختلف ، ميزان استفاده از  روزنامه و كتاب وميزان تحصيلات مطرح شده است. براي سه سوال مربوط به مطالعه ي كتاب ، مراجعه به فرهنگسراها ومطالعه ي روزنامه سه گزينه هيچ ، گاهي ، هميشه در نظر گرفته شد.ميزان آشنايي با كامپيوتر با سه گزينه ابتدايي ، متوسط ، پيشرفته سنجيده شد. براي سوال آشنايي با هنر چهار گزينه  هيچ ، مبتدي ، متوسط وپيشرفته را اختصاص داديم.در نهايت ميزان تحصيلات به سه دسته ديپلم وكمتر ، فوق ديپلم ، ليسانس وبالاتر تقسيم شد. وبه گزينه ها امتياز داده واز طريق جمع امتياز ها سرمايه ي فرهنگي شخص به دست آمد. طيف سرمايه ي فرهنگي از 6 تا 19            مي باشد.دردسته بندي اين طيف از 6 تا 10 سرمايه ي  فرهنگي كم ، 11 تا 15 سرمايه ي فرهنگي متوسط  وبراي 16 تا 19 سرمايه ي فرهنگي زياد در نظر گرفته شد.

 

19                         16  15                       11  10                        6       

 

زياد                                  متوسط                     كم

 

 

 

 

 

 

 

متغير شاغل بودن

تعريف نظري: در اين تحقيق منظور از شاغل بودن داشتن شغلي است كه درآمد داشته و فقط در بيرون از منزل انجام شود.

 

تعريف عملياتي : در اين پژوهش شاغل بودن افراد   در قالب سوال كه وضعيت شغلي شما چگونه است  سنجيده شد و براي اين سوال سه گزينه ي خانه دار، شغل نيمه وقت  و شغل تمام وقت اختصاص داده شد. در این تحقیق خانه دار شغلی محسوب نمی شود.  و دو گزینه شغل پاره وقت و تمام وقت شغل محسوب می شود. برای محاسبه شاغل بودن تعداد افرادی که شغل پاره وقت و تمام وقت را علامت زده بودند باهم جمع کرده و تعداد شاغلین را بدست آوردیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روش شناسی :

 

تحقیق از نوع توصیفی است چون می خواهیم به وصف پدیده ی موردنظر (نگرش نسبت به الگوی جنسیتی) بپردازیم  ودر این تحقیق از روش پیمایشی  واز تکنیک  پرسشنامه جهت گردآوری اطلاعات استفاده شده است. علت استفاده  از پرسشنامه این بود که تعداد نمونه ها زیاد بود  بنابراین نمی توانستیم از مصاحبه جهت بررسی متغیر مورد نظر خود استفاده کنیم .

هنگام ساخت پرسشنامه سعی شده که از سوالات واضح ، روشن وبدون ابهام استفاده شود ودر قسمت اول پرسشنامه بعد ازمقدمه،سوالات جمعیت شناسی را مطرح کردیم وبعد سوالات مربوط به سرمایه ی فرهنگی ، سوالات مربوط به پای بندی به  مذهب ودر پایان گویه های مربوط به متغیر وابسته را مطرح کردیم وسعی شده که سوالات ازساده  به پیچیده (طرح الماسی) نوشته شود.

جمعیت آماری این تحقیق زنان متاهل دومنطقه ی 3و4 تهران هستند. وباتوجه به پراکندگی وعدم  دسترسی به آن ها ،امکان تهیه ی فهرست تمامی آن ها وجود نداشت ،لذا ناگزیر به استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای شدیم. به این ترتیب که ابتدا از مناطق 3 و4 تهران با همکاری کارشناسان  شهرداری نقشه هایی  تهیه کردیم وسپس به طورتصادفی دو ناحیه از منطقه 3 ( ناحیه 2و4) و3 ناحیه از منطقه 4(ناحیه های 4و5و7 ) را انتخاب کردیم واز هرناحیه دو خیابان واز هر خیابان  به طور تصادفی دو کوچه را انتخاب کردیم وبا توجه به تعداد نمونه پرسشنامه ها در بین 120 نفر از ساکنان آن کوچه ها توزیع کردیم.

در نهایت برای تجزیه وتحلیل داده ها ازنرم افزارpsssاستفاده شد ،برای  بیان توزیع فراوانی ودرصد متغیرها از جداول یک بعدی وبرای بررسی رابطه ی متغیر وابسته( نگرش  به الگوی جنسیتی) با پای بندی به مذهب ، سرمایه فرهنگی وشاغل بودن از جداول دو بعدی استفاده کرده و برای آزمون فرضیات نیزبنابراسمی بودن ویا ترتیبی بودن ازآزمون کای اسکوئر وگاما استفاده نمودیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چارچوب نظری                                                                           

 

کنشگران اجتماعی درزندگی روزمره ی خودایفاگر نقشهای متعددی هستند که درفرآیندکنش متقابل آنهابا دیگران صورت می گیرد.باتوجه به نظریات مطرح شده ازسوی جامعه شناسان مکتب کنش متقابل وازجمله مید،کنشگران براساس تعریفی که ازموقعیتشان دارندواینکه دیگران ازموقعیت خاص آنهاچه انتظاری دارند،به ایفای نقش های خودمبادرت می ورزند.زنانی که در محیط مردسالارپرورش می یابنددرایفای نقش های برآمده از ارزشها ،هنجارهاوانتظارات دیگران(به خصوص زمانی که شاغل هستند)باالزامات نقشی متعددی روبرویند.انتظاراتی که اززنان درایفای نقش می رودوالزامات ناشی از این نقشهابرآمده ازدیدگاه مردان وفرهنگ مردسالاراست.زنان ازطریق ملکه ذهن شدن ارزشهاوهنجارهای جامعه مردسالاربه کنش بادیگران وایفای نقش های  خوددست می زنندکه این ارزشهاوهنجارهاخود نیز موثربرانتظارات نقشی زنان در جامعه می باشند.بنابراین ،تغییر درارزشهاوهنجارها خودمی تواند موجب تغییر درانتظارات وچگونگی ایفای نقش هاووظایف زنان ونیزتعریف زنان ازموقعیتشان درخاواده شود.                                                                                                                  

  زن خانه داربراساس ارزشهاوهنجارهای پدرسالاری،مجبوربه ایفای الزامات نقشی مشخصی است که براساس تعریف((مردنان آور،زن خانه دار))قرار داردکه خودکلیشه های مشخصی رادرزمینه ی ایفای نقش هاارائه  می کندونیز نقش های جنسیتی رابراساس زنانگی،مردانگی واردحیطه ی ایفای نقش ها می کنداماوقتی زنی دارای نقش شغلی بیرون ازمحیط خانگی می شودبه نوعی روابط موجوددچار تغییر می شود،با اضافه شدن اشتغال زن،وی درنان آوری سهیم بوده واز این رو انتظارمی رود باقدرت بیشتری واردفرآیندکنش متقابل شودکه این امر خود می تواندموجب تعریف های متفاوتی اززنان ونقشهای آنان از سوی خودزنان شودوبراساس این تعریف به برآوردانتظارات دیگران بپردازدوازسوی دیگرنیزدرموردایفای نقش های    متعددزنان تغییراتی ایجاد می شود.                                                                             

وقتی که باورهای رایج ومرسوم جامعه وعقاید وباورها ی قالبی جنسیتی درلوای ارزشهاوهنجارها وبه طورکلی تحت عنوان بعد معنوی فرهنگ درذهنیت واندیشه ی زنان،ملکه ی ذهن شود،تصورربراین است که تغییری درفرآیندایفای نقش ها نیز پدید نمی آیدوهمچنان کلیشه های نقشی جنسیتی برشیوه ی کنش ورفتارزنان درخانواده حکم فرماست اما وقتی که با ورود زنان به بازارکار الگوی ((مرد نان آور،زن خانه دار))به عنوان یکی از اصلی ترین اسطوره های جنسیتی شکسته می شود،انتظارمی رود دیگرکلیشه هانیزبه مرورتغییرکنندوکمرنگ ترشوند واز جمله تقسیم کارجنسیتی در خانواده،باور به فرو دستی زنان نسبت به مردان واینکه زنان ذاتاواز نظر فیزیکی وعقلی ضعیف تر ازمردان بوده وموجوداتی نیمه تمام هستندوانسان کامل مرد است،کلیشه های وابستگی زن به ستون خانواده وعدم استقلال وی ونداشتن منافعی سوای منافع جمعی خانوادگی وباوربه ساحت مرد محورخانواده در تصمیم گیری هاواعمال قدرت تغییراتی چندبه وجودآید.                                                                                                        

 

 

 

 

 

 

 

 

بر اساس مدل نظری تحقیق تربیت خانوادگی فرد با نگرش اورابطه دارد به طوری که سفیری معتقد است محدودیت برای زنان ازبدوتولدبا نحوه ی تربیت وآموزش ونحوه ی اجتماعی شدن    

دختران آغاز شده وبه صورت عدم تغییر نگرش زنان نسبت به مسئله ی تبعیض توسط خود آنها،باانتقال باورهاوهنجارهابه نسل بعدی،این امر تثبیت می شود.(سفیری، خدیجه،(1377) ،ص54)                                                                                                                

علاوه بر این حضورگسترده زنان دراجتماع،افزایش تحصیلات واستفاده ی گسترده ی آنها از رسانه های مختلف سبب آگاه شدن آنهاازحقوق انسانی  شان می شودوبه دنبال این آگاهی ،نگرش آنهانسبت به الگوهای جنسیتی دست خوش تغییرمی شود.                                                   

 

دربخش فرضیه هااختصاصابه بررسی رابطه بین پایبندی به مذهب،سرمایه ی فرهنگی وشاغل بودن بانگرش نسبت به الگوی جنسیتی سنتی  می پردازیم.                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدل نظری تحقیق

-

 

 

 

                                 سن               تحصیلات                                            

                                                                      طبقه اجتماعی

                                                                                            سرمایه فرهنگی

                                                                              شاغل بودن

 

 

   نگرش زنان متاهل نسبت                                            

 به الگوهای جنسیتی سنتی                                             

نوع تربیت خانوادگی

 


سرمایه ی اجتماعی

 

                                                                             پایبندی به مذهب                    

                       

                                                                عوامل شخصیتی

 

                                             حضوردرعرصه

                                                     اجتماعی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 نتیجه:                                                                                      

 

دراین تحقیق بر اساس چارچوب نظری به مطالعه ی نگرش زنان متاهل نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی مبادرت شد .با توجه به شرایط جامعه که دوره ی طولانی مردسالاری راپشت سر گذاشته،انتظار می رفت که نگرش زنان نسبت به الگوهای جنسیتی سنتی باشدامابعد ازانجام تحقیق، برخلاف انتظارمشاهده شدکه نگرش زنان دستخوش تغییر شده است وما شاهد دوگاتگی نگرشی در جامعه بودیم وازطرفی نگرش زنان به سمت مدرن شدن در حال حرکت است.          

 علاوه بر این بیشتر پاسخگویان تمایلی نداشتند که الگوهای جنسیتی سنتی را به فرزندانشان      منتقل کنندواین مسئله تا حدودی در کم شدن تبعیض  بین دختر وپسر بچه ها قابل مشاهده است.    

با توجه به نتایج به دست آمده ازتحقیق استفاده ی گسترده ی زنان ازرسانه ها، افزایش تحصیلات وآگاهی زنان ازحقوق طبیعی شان نقش مهمی در فاصله گرفتن از الگوهای جنسیتی سنتی داشته است.                                                                                                                   

حضور گسترده ی زنان در دانشگاه ها ،مشاغل مختلف ومشارکت گسترده ی آنها در فعالیت های  اجتماعی نشانه هایی هستند که خبرازکمرنگ شدن الگوهای جنسیتی سنتی می دهند.                

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع:

 

 

- اعزازي،شهلا،(1381)،جامعه شناسي خانواده،تهران ،

 

-پیام زن،ماهنامه ی فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی،هنری،(1387)سال هفدهم،شماره ی یک ،فروردین ماه

 

- حسینا ،احمد،(1380)راز آشکار به تحلیل روانی –اجتماعی شخصیت زن،موسسه فرهنگی انتشاراتی آیه

- دهقان ،مهدی،(1385)،بررسی عوامل موثربرآسیب دیدگی اجتماعی (مورد زندان مرکزی استان یزد)پایان نامه ی کارشناسی ارشد مطالعلت زنان ،بی جا

 

- سفيري ،خديجه،(1377)، جامعه شناسي اشتغال زنان، موسسه انتشاراتي تبيان.

 

- سگالن ،مارتین،(1380)،جامعه شناسی خانواده،ترجمه ی حمید الیاسی،نشرمرکز

 

- شهشهاني،سهيلا،(1380)، چارچوب مفهومي جنسيت، نگرشي برتحليل جنسيتي در ايران،گردآوري نسرين جزني،دانشگاه شهيد بهشتي

 

- صادقي ،محمد،(1384)، تاثير باورهاي جنسيتي برايفاي نقش هاي خانگي،پايان نامه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

-عزیز زاده، شوکت الملوک،(1386)،بررسی عوامل موثر با نگرش زنان نسبت به انجام کار خانگی (مطالعه ی موردی در دو منطقه ی شهر تهران)،یایان نامه ی کارشناسی ارشد مطالعات زنان،دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

- في وش، رابين وگولومبرگ، سوزان،(1387)،رشد جنسیت،ترجمه مهرناز شهرآراي،انتشارات ققنوس

 

- گرت، استفاني،(1380) جامعه شناسي جنسيت،كتايون  بقايي، نشر ديگر

 

- گیدنز ،آنتونی ،(1380)،راه سوم،بازسازی سوسیال دموکراسی،ترجمه ی محسن صبوری کاشانی،شیراز

 

 

- ميشل،آندره،(1376)،پيكارباتبعيض جنسيتي،ترجمه محمد جعفر پوينده،نشرنگاه،تهران

 

- هام ،مگی،(1382)،فرهنگ نظریه های فمنیستس،ترجمه فیروزه مهاجر ودیگران،نشرتوسعه

 

 

 

 

ماخذشناسی

 

- آبوت،پاملا،كلر(1380)جامعه شناسي زن،منيژه نجم عراقی ،نشرني

 

- احمدي،اصغر،(1379)،)) نقش فرهنگ درمتعادل ساختن نگرش هاي جنسيتي درحيات اجتماعي((،مجموعه مقالات توانمندسازی زنان،مرکزامورمشارکت زنان ریاست جمهوری تهران 

 

- احمدي خراساني،نوشين،(1376)آياطرح اشتغال زنان ايراني نفي جايگاه زنان خانه داراست؟زنان 39،آذر 76،اقتصاد،اشتغال،بيكاري

 

- اعزازي،شهلا،(1381)،جامعه شناسي خانواده،تهران

 

- اعزازي،شهلا،(1380)تحليل ساختاري جنسيت، نگرشي برتحليل جنسيتي در ايران،گردآوري نسرين جزني، انتشارات دانشگاه شهیدبهشتی

 

- اميري،افسانه،(1380)، بررسي جايگاه زنان دراقتصاد غير رسمي،مطالعه ی موردی کار خانگی زنان متاهل درشهر اردل،پايان نامه کارشناسی ارشددانشگاه شیراز

 

- بي طرف ، منصور،(1377)،(( نقش اقتصادي زنان خانه داركمترازفعاليت مردان نيست))زن، سال اول 19،7

 

- توسلي،غلامعباس،(1375)، جامعه شناسي كاروشغل  انتشارات سمت، تهران

 

- جارالهي،عذرا،(1374)اثراشتغال زنان برميزان مشاركت زوجين،فصلنامه علوم اجتماعي،دانشگاه علامه طباطبايي، ش 7و8

 

- جارالهي، عذرا،(1379)، چگونگي مشاركت زنان ايراني درتصميم گيريها،فصلنامه علوم اجتماعي شماره 11 و12، دانشگاه علامه طباطبايي.

 

- حقاني زنجاني، حسين،(1361)((زنان شاغل ووظايف مادري)) خانواده، دوره3، شماره 21و22. بهمن واسفند

 

- درويش پور، مهرداد،(1380)،چالشهاي زنان عليه نقش زنان،سوئد،انتشارات باران

 

- دواني، پيروز،(1374)،حقوق وتلاشهاي حق طلبانه زنان، چيستا121

 

- راكعي، فاطمه،(1363) ((موضع زن درخانواده))،خانواده ،دوره5، شماره41

 

- ساروخاني، باقرورفعت جاه،مريم،(1383)زنان وبازتعریف هويت اجتماعي،مجله ي جامعه شناسي ايران،دوره پنجم،ش2

 

- سفيري ،خديجه،(1377)، جامعه شناسي اشتغال زنان، موسسه انتشاراتي تبيان.

 

- سنگلاخي ،ليلا،(1370)اثرات اشتغال زنان درخانواده، پايان نامه کارشناسی ارشدجامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

 

- شلويري ،گلرخ، پولادي محمدعلي،(1381) موانع و راهكارهاي گسترش فرهنگ مناسب اشتغال زنان، مجموعه مقالات دومين همايش توانمندسازي زنان، مركزامورمشاركت

زنان

- شهشهاني،سهيلا،(1380)، چارچوب مفهومي جنسيت، نگرشي برتحليل جنسيتي در ايران،گردآوري نسرين جزني،دانشگاه شهيد بهشتي

 

- شيخي،محمد تقي،(1380)،جامعه شناسي زنان وخانواده، شركت سهامي انتشار

 

- صادقي ،محمد،(1384)، تاثير باورهاي جنسيتي برايفاي نقش هاي خانگي،پايان نامه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

- صالح پور،مرسده،(1376) زن وكار خانگي، خانه بدوش، خانه خدا،خانه دار، خانه زاد،خانه شاگرد، فرهنگ و توسعه،ويژه نامه زنان

 

- عزيززاده،شوكت الملوك،(1386)،بررسي عوامل مرتبط يا نگرش زنان نسبت به انجام كارخانگي،پايان نامه  دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

- في وش، رابين وگولومبرگ، سوزان،(1387)،رشد جنسیت،ترجمه مهرناز شهرآراي،انتشارات ققنوس

 

- كشاورز،خديجه،(1377)، بررسي عوامل موثربرپنداشت از خود زنان متاهل ،پايان نامه کارشناسی ارشدجامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

- گرت، استفاني،(1380) جامعه شناسي جنسيت،كتايون  بقايي، نشر ديگر

 

- محسني ، مريم ،(1377) كارگران زن خانگي،نگاه زنان، تهران،نشر توسعه

 

- مشير زاده،حميرا،(1383)، مقدمه اي برمطالعات زنان.دفتر مطالعات اجتماعي وفرهنگي وزارت علوم،تحقيقات وفناوری تهران

- مهدوي،مرضيه رويا،(1377)،خانه داري،پرزحمت وبدون منزلت،همشهري 22

 

- ميشل،آندره،(1376)،پيكارباتبعيض جنسيتي،ترجمه محمد جعفر پوينده،نشرنگاه،تهران

 

- ميشل،آندره،(1345)،جامعه شناسي خانواده وازدواج، ترجمه فرنگيس اردلان،چاپ اول،تهران

 

- ميشل،آندره،(1376)،تبعيض موقوف،محمدجعفر پوينده،  مجله ي زنان،شماره75

 

- نبي زاده،راحله،(1374)،بررسي ميزان مشاركت زنان در تصميم گيريهاي مربوط به خانواده،رساله كارشناسي ارشد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

-نيكجو، محمدرضا،(1380)،بررسي عوامل خانوادگي،موثربر نگرش دختران نسبت به نقش اجتماعي خود،پايان نامه کارشناسی ارشدجامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

 

- هومين فر،الهام،(1382)تحول درالگوي جامعه پذيري جنسيتي ،پايان نامه کارشناسی ارشدتوسعه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:49  توسط mahsa |